خواجه نصير الدين الطوسي
63
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
دعوت قيامت آن قائم با او حجّتها كرد و تقريرها نمود ، و آدم بسبب ضعف بدايت كه داشت قبول آن كرد ، و مع ذلك با كسانى باز ميگفت كه نه از اهل آن بودند . و به آن سبب در ورطهء عقاب قائم لذكره السّلام افتاد ، و چون دانست كه خطا كرده است بگناه خود اعتراف آورد و بدر رحمت واسعه گريخت ، و عذر و توبهء او قبول افتاد ، و حوّا كه گويند جفت آدم بود معانى بود در آن شريعت كه از احكام باطن و معانى خبر ميداشت و كار شريعت [ 51 ] آن دور به آدم و به او ميتوانست شد ، و او نيز باوّل قبول سخن حارث بكرد و به آخر هويّت و انابت با حقّ مراجعت نمود امّا بهشتى كه آدم و حوّا از آنجا بيفتادند و بهشتى كه به آنجا رسيدند و از آنجا هرگز نيفتادند آن است كه حقّ را اوّل و آخرى ست زيرا كه به حكم آنكه باوّل تضادّى مىبينم كه مىبايد گفتن حقّى و باطلى هست ، و به حكم آنكه به آخر ترتّبى مىبينم ميبايد گفت كه حقّ هست و باطل نيست ، و حقّ ضعيف بدايت است و قوى نهايت است ، و باطل قوى بدايت است و ضعيف نهايت ، و به اين سبب باطلى باوّل حقّ مشابهت ميتواند كرد و به آخر حقّ كه آنجا وجودش نمىماند البته ، پس بهشتى كه آدم آنجا بود و از آنجا بيفتاد بهشتى بود در اوّل حقّ كه كون مشابهت محقّ و مبطل است و بهشتى كه به آنجا رسيد و هرگز از آنجا نيفتاد بهشتى بود در آخر حقّ كه كون مباينت محقّ و مبطل است ، و مبطل را در آن كون وجودى نمىماند البته ، و اصحاب تأويل ديگر مثالات و دلالات را كه بر حال آدم و ابليس وارد گشته است هم از اين جنس تأويلات فرموده ، و السّلام